انجمن حمايت از لهجه مشهدي وابسته به سازمان ميراث فرهنگي كشور !طي تقديم دادخواستي به سازمان ملل متحد، از شركت خودرو سازي رنوشكايت كرد.
رئيس اين انجمن در مصاحبه اي اختصاصي كه با خبرنگار سوسه داشت، دليل اين شكايت را اين گونه اعلام كرد: شركت مذكور بدون اخذ مجوز و اجازه نامه رسمي از اين انجمن، در نامگذاري يكي از خودرو هاي ساخت خود از يك واژه كاملاً مشهدي استفاده نموده است.
وي افزود: نام اين خودرو كه «مِگان» است، كاملاً منطبق با صيغه سوم شخص جمع از مصدر (گفتن) به لهجه مشهدي مي باشد. كه صرف آن به اين صورت است:
«مُگُم، مِگي، مِگِ، مِگِم، مِگِن، مِگان»!
طبق اين دادخواست، خواهان (انجمن حمايت از لهجه مشهدي)، خواستار آن شد كه خوانده (شركت خودرو سازي رنو) هرچه سريعتر نام خودروي مِگان را تغيير دهد و در ضمن خسارت معنوي كه به اين انجمن و به تمامي متكلمين به اين لهجه و شهروندان مشهدي وارد آمده را نيز جبران نمايد.
به گزارش خبرنگار ما، پس از تشكيل چندين جلسه محاكمه، در نهايت اين انجمن حاضر شد شكايت خود را پس بگيرد، مشروط بر اينكه شركت خودرو سازي رنو تعهد نمايد كه نام محصول آينده خود را از بين يكي از واژگان زير انتخاب نمايد:
«مِدِنُم، نِمُگُم، كَلپِسه، بُرو يَره، چُغُك»!

نوشته سعید ترشیزی
به نقل از مجید کارتون
با تشکر از نیستان
سایر بازیگران:
.....
------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.۱:می خواستم دیروز بذارمش نشد. فکر کنم کامپیوترم هم فهمیده بود چیزی وسه امتحان امروز نخونده بودم. بله دوستان از توی گوشی دارن شکلک در میارن که مشکل از سیستم نبود از بلاگفا بود. ببخشییییییییییییید(با لهجه ننه شاسخین).
پ.ن2:جاتون خالی الان "یک سبد ترانه" رو گوش کردم، یه ذره بعد تر از الانم "نشونی" رو؛ خیلی حال داد.هیچی هم وسه ادب چهارشنبه نخوندم ...فردا هم می خوام خونه رو مرتب کنم... فکر کــــــــــــــن!
پ.ن.3:هیچی.
پ.ن.4:نخود چی.
سه شنبه 11 دی1386-0:43، محمد یغما
|
چندی پیش یکی از دوستان تعدادی از سؤالات کنکور امسال رو به بنده ایمیل کردن که به نظر من باید اونارو در زمره برترین سؤالات المپیادی جهان قرار داد.
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«به نام خدای................
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم
این سؤال فقط یک گزینه ی ۵ کم داشت که بنویسه: "بخشنده ی مهربان" خدا وکیلی کسی که تا حالا هم این شعر رو نخونده باشه مطمئناً با توجه به وزن شعر می تونه گزینه صحیح رو تشخیص بده. و اما بقیه!:
«بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چهگونه گور .......... گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام
به خدا این سوالهای کنکور امسال بوده است ها! فکر نکنید من اینها را از خودم درآوردم. باور نمیکنید، خودتون برید سایت سازمان سنجش رو ببینید. :
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشمهای
دقت دارید که، طراح محترم گزینهی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچکترین شکی نکنند. گزینهی 4 هم که آخرشه. اما سوال بعدی:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
« .................پردهی پندار دریدند
یعنی همهجا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همهجا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان
باز این سوال نسبت به قبلیها خوب است! گزینهی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاهکارها!
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت
یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجستهای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و .... وی از حقیقت هستی و جایگاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی
و اما به نظر من در میان همهی این سوالات نبوغآمیز، جایزهی ویژه تعلق میگیرد به سوال درخشان، بینظیر و شگفتانگیز زیر:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام ......... رویاهایی را مشاهده میکنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن
آقا من همیشه هنگام دویدن رویا میبینم! آنقدر خوب است!!! فکر کنم طراح عزیز شب قبل از طرح سوال صد سال تنهایی مارکز رو خونده! که در جایی از آن، اهالی ماکوندو، به علت شیوع یک نوع بیماری، به هنگام بیماری خواب میدیدند و بعد خوابهایشان با هم قاطی میشد!
واقعا باید به طراحان این سؤالات ای ول گفت و برایشان خیر دنیا و آخرت را از خداوند منان مسئلت نمود.
عیدتون مبارک، التماس دعا.
چهارشنبه 7 شهریور1386-13:30، محمد یغما
|
سلام علیکم
ماجرای زیر برای یکی از عزیزان پیش آمده که ایشان این اتفاقات را در کتاب فارسی اول دبستان خود به یادگار نهاده اند.
این عزیز خوابش سنگین میشه تختش میشکنه، از مرحله پرت میشه پاشم میشکنه.(چه می کنه این بازیکن)
این عزیز، خودش رو می زنه به اون راه و به دلیل فقر و عدم به همراه داشتن نقشه گم می گردد.
می خوره زمین تا خونه سینه خیز می ره، از حال میره از آشپزخونه در میاد؛ و بعد از این همه اتفاق می خوره به شیشه میگه عجب هوای سفتی!
دوپینگ می کنه برای اینکه کسی نفهمه آخر میشه.سوار اتوبوس میشه از یکی خوشش میاد پیاده میشه شماره اتبوس رو یادداشت می کنه.
می ره سی دی می خره می بینه سوراخه می ره پس میده. ازش می پرسن چرا سیدیت اینقدر خش داره؟ می گه آهنگ های با حالش رو علامت زدم.
بهش میگن:خیلی آقایی! میگه: عمرا داداش.
و در آخر در پاسخ به سؤال یکی از خبرنگاران که پرسیده بود:«تو کی می خوای آدم بشی؟» گفت: من از این قرتی بازی یا غرطی بازی خوشم نمیاد.
این کتاب بارها و بارها، مورد انتقاد شدید بسیاری از حاصبنظران این عرصه قرار گرفت. اما او پس از تحمل رنج کتک های ناظم مدرسه، راهی کلاس دوم شد و تا ابد در همانجا ماند.
روحش یاد و یادش گرامی.
تـــه نـــوشــت:
به احترام این عزیز 2 دقیقه سکوت می کنیم.( )
درسته که یه کم لوس و بی مزه بود، ولی شما نیمه پر لیوان رو نگاه کنید.(خواننده: تو دهات شما به چقدر یه کم می گن؟)
توجه داشته باشید که خنده بر هر درد بی درمان دواست.
و همچنین خوردن ماهی، دو وعده در هفته به تمامی هموطنان توصیه می شود.
سه شنبه 5 تیر1386-14:24، محمد یغما
|
سلام علیکم
خوشید؟
امروز هم همونطوری که خودتون مستحضرید یکی دیگه از از روزهای خدا منتها از نوع جمعشه. نیومدم اینو بگم برم. اونطوری که از عنوان این مطلب بر میاد باید طنز باشه.
خب ما در این مقاله ی آموزشی سعی کردیم چندین راه حل کاری برای ذله کردن دوستتون بهتون معرفی کنیم. توجه: نویسنده این مطلب هیچگونه مسئولیتی در قبال سؤ استفاده از این مقاله آموزشی نداره. و این مطلب جنبه کاملا آموزشی داشته بید.
و اما راه ها:
۱) اگه دوستتون بهتون اعتماد کرد و پسورد FTPش رو بهتون داد، سریع نرید فایل هاش رو پاک کنید. ببینید فایل هایی که تو وبلاگش بهشون لینک داده چین؟ بعدا یه چندتا از اون پر حجما و تپل هاشو انتخاب کنید و طبق تعرفه ی زیر عمل کنید:
برید تو ادامه مطلب بقیش رو بخونید.
ادامه مطلب...
جمعه 1 تیر1386-10:30، محمد یغما
|
می گم نمیدونم از کجا شروع کنم، چون واقعا هم نمی دونم. حرفی که امروز می زنم مال حدوداً یک هفته پیشه؛به نظر شما سال جدید و نوروز چه خوبی هایی داره؟
-مدرسه تعطیله دیگه لازم نیست ازش فرار کنیم.
-قبلش یه چهارشنبه سوری داره که خیابان ها، مغازه جات، پارک ها و دیگر اماکن عمومی را به فیض رسانده و بدین ترتیب مرض درونی خود را به رخ دیگران می کشیم.
-جمع آوری عیدی به همراه گردش و تفریح و خلاصه سرتون رو درد نیارم صفا،سیتی،سلامتی!!
البته لازم به ذکر است از بررسی موارد حاشه ای و جزئی چون نو شدنِ لباس،طرز تفکر،اخلاق و ... که افکار قشر + جامعه را می سازند خودداری می کنیم.(لباس رو پایم بد جور)
با توجه به موارد گفته شده امری که عامل ضدحال مزمن براتون تو این ایام میشه چی میتونه باشه؟
-اعلام حکومت نظامی برای برقراری ثبات شهری.
-کاهش تعطیلی مدارس.
-شیوع یک مریضی خصوصاً آبله مرغان(وای نگو دلم ریش شد)
-حذف چهارشنبه سوری از برنامه سالانه دولت و مردم.
- اجرای سیاست ها اصل 44 قانون اساسی که گران شدن مهمات چهارشنبه سوری خواهد انجامید.
در ادامه به همراه کارشناس برنامه به بررسی مسائل گفته شده می پردازیم.
مورد اول در حکومت دموکراسی غیر قابل ممکنه!(حرفزدنو تو رو خدا)
مورد دوم رو داشته باشید تا بعد.
مورد سوم ضدحالی کامل،قاطع،اساسی،غیقابل انکار و 3نقطه برای جامعه بیییییییییب می باشد. ونظر خاصی راجع بهش نداریم.
مورد چهارم:لازم به توضیح است که چهارشنبه سوری گذشته ای کهن دارد و اجرای آن به ثبک/سبک ویا صبک امروزه در تاریخ بشریت بی سابقه بوده است. همچنین با توجه به ارادت خاصی که عزیزان نسبت به این روز دارند،این طرح هم قابل اجرا نسیت. بنده با تفکراتی که کردم این نتیجه رسیدم که ممکنه اسم این روز رو از چهارشنبه سوری به چهارشنبه طوری و... مبدل کنند!
مورد پنجم هم احتیاج به زمان دارد که حداقل چهارشنبه سوری 7-8-10 سال دیگه رو کفاف می ده.
و اما دوباره باز میگردیم سر مورد دوم که گریبان گیر خیلی که رفقا می باشد.اینجانب پس از تفکرات زیاد و پژوهشات شبانه روزی، به چند راهکار برخورد کرده که به شرح ذیل اند:
* خودکشی
* تخریب مدرسه
* اعتصاب
* مثل بچه آدم بریم سر کلاس و درسمونو بخونیم.
خب همونطوری که همگی مستحضر هستید خود کشی و تخریب مدرسه کار زشته (تو کتابا نوشته). میمونه چی؟ آفرین.اعتصاب. این راه حل درسته که به نظر نسبتا عملی می آید،ولی در واقع اگه بروبچز مثبت یه ذره زیاد باشن کار از پیش نمیبره. مگه اینکه کاری کنیم که صبح از خواب بیدار نشن، که اون هم در این مقال نمی گنجد.
راه حل آخر و باقی مانده به نظر من عملی و خوبه. به قول معروف مقاومت بی فایده است و منطق حکم می کنه ماهم بالاخره تسلیم شیم.قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید.علی رغم سعیی که اینجانب در خوب به پایان رسوندن قصه نمودم ولی باز هم فیلم، هندی شد!!
شنبه 4 فروردین1386-20:17، محمد یغما
|
ظاهرا به قسمت طنز وبلاگم یه ذره بدهکارم!!؛
داستان اول:
روزی ملا بالای منبر می رود و می گوید:
خانم ها و آقایان،می دانید من چه می خواهم بگویم؟
خانم ها و آقایان: بله.
ملا می گویدپس همه می دانند و از منبر پایین می آید.
روز بعد باز ملا بالای منبر می رود و می گوید:
آقایان و خانم ها آیا میدانید چه می خواهم بگویم؟
آقایان و خانم ها: خیر.
ملا می گوید پس بهتر است ندانید و از منبر پایین می آید.
روز سوم ملا بالای منبر می رود و دوباره همان سوال را تکرار می کند.
نیمی از مردم می گویند بله و نیمی می گویند خیر.
ملا می گوید: پس آنها که می دانند به آنها که نمی دانند بگویند.
داستان دوم:(منبع:بساط نکته دانان)
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميکرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست ميانداختند. دو سکه به او نشان ميدادند که يکي شان طلا بود و يکي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب ميکرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد ميآمدند و دو سکه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب ميکرد. تا اينکه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست ميانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت ميآيد و هم ديگر دستت نمياندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نميدهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهايم. شما نميدانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آوردهام.
«اگر کاري که مي کني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند.»
یکشنبه 29 بهمن1385-15:13، محمد یغما
|
يکي را از ملوک عرب حديث مجنون ليلي و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بيابان نهاده و زمام عقل از دست داده. بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که در شرف انسان چه خلل ديدي که خوي بهايم گرفتي و ترک عشرت مردم گفتي؟ گفت:
کاش آنان که عيب من مي جستند گيف(gif)ت اي دلستان بديدندي
يا که پيغام ها و خط تو را توي وبلاگ من بخواندندي!
تا حقيقت معني بر صورت دعوي گواه آمدي. فذالک الذي لمتنني فيه. ملک را در دل آمد جمال ليلي مطالعه کردن تا چه صورت است که موجب چندين فتنه. بفرمودش طلب کردن. با اينترنت در احياي عرب بگرديدند و IP کش کردند و هک کردند و فيلترينگ نمودند و بدست آوردند و پيش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هيات او نظر کرد؛ شخصي ديد سیه فام، باريک اندام[ و سيبيلو !] در نظرش حقير آمد، به حکم آنکه کمترين خدام حرم او به جمال از او در پيش بودند و به زينت بيش. مجنون به فراست دريافت، گفت: از دريچه ياهو مسنجر بايد با او چت کردن تا سر حال وي بر تو تجلي کند!
بي اکانتان را نباشد درد ريش جز به ياهويي نگويم درد خويش!
گفتن از چت رووم بي حاصل بود با يکي نا کرده چت در عمر خويش!
تا تو را حالي نباشد همچو ما حال ما باشد تو را افسانه پيش!
"منم يا رب در اين دولت که " يار آنلاين ميبينم؟
به استاتوس(!) زيبايش گل ات-ساين* ميبينم؟
چهارشنبه 18 بهمن1385-19:39، محمد یغما
|
سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بی مدرکی است وبه کلاس اندرش مزید بی پولی!هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است وچون به پایان رسد سبب ضرر .پس در هرسال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب از جیب و جان که برآید کز عهده ی خرجش بر آید!
پنجشنبه 23 شهریور1385-16:34، محمد یغما
|
سلام
امروز می خوام حرف دل تموم ایرونی هارو بگم!برای دیدن کل شعر به ادامه مطلب بروید.
علی ای علی ی دائی
تو چه آفتی صفا را
که به قهقرا فکندی
همه عشق تيم ما را
دل اگر خوره شناسی
به رخ همين علی بين
که خوره گی اش کلافه
بکند من و شما را
ادامه مطلب...
دوشنبه 20 شهریور1385-15:25، محمد یغما
|
