| موج سرگشته ی خروشان بود از نسیم حوادث دوران در جبینش طراوت گل باغ نی رگ های پیکرش یکسر دیده بر هم چو می فشرد از اشک فاقد از دین و فارغ از دنیا رنگ آلودگی دامانش خـــنده اش در دهـــان و گـریه کنان بــس که بود از ریا به دور، تنش سرو سر بر سپهر قلب کویر زندگی با تمام وسعت خویش بی هنر بود و آفتاب هنر من به پیمانش آرزو چه کنم؟ ره صدساله ی طریق ادب من چه گویم چه بود او یغما! |
سیل خارا شکاف غلطان بود خار خشکیده ی بیابان بود در درونششرار سوزان بود تا به لب پر زخون طغیان بود فلکش زیر آب باران بود کافر مطلق و مسلمان بود برملا بود و پاک دامان بود گریه اش با نشاط و خندان بود زیر صد ها لباس عریان بود تشنه ی نیم قطره باران بود بهر او تنگنای زندان بود از جبین مهرش درخشان بود با جهانی گسسته پیمان بود رفته و طفل تازه میدان بود هر که و هر چه بود انسان بود |
قصیده ای که خواندید از شاعر خشتمال نیشابوری، حیدر یغما بود. بد نیست مختصری از زندگانی اش را از زبان ویکی پدیا بخوانید:
یغما در بستر تهیدستی زاده شد ، با نداری زندگی کرد و سر بر بالین خاک گذاشت. با این که میهن نیاکان یغما خور و بیابانک یزد است؛ در خردسالی پدر و مادر او به روستاهای دوروبر نیشابور کوچ کرده بودند وبا تنگ دستی میزیستند. یغما نیز در چنین خانوادهای ناگزیر به کار سخت برای به دست آوردن روزی بود، تا جایی که از رفتن به آموزشگاه(مدرسه) بازماند و تا میانسالی خواندن و نوشتن بی بهره بود. یغما با این که خواندن ونوشتن نمیدانست ولی ازدوران کودکی دلبستگی فراوانی به چامه و چامه گویی داشت او چامه ها(شعر) و چکامه های(غزل و قصیده) چامه سرایانی هم چون فردوسی و امیر ارسلان نامدار را ،که شبهای بلند زمستان خوانده میشد، در کودکی شنیده بود و به خوبی یاد داشت. وی در جوانی به شهر کوچید و در ۳۰ سالگی همسر گرفت و یکی دو سال دیگر روخوانی قرآن و سپس فارسی را آموخت. او به انجمنهای روخوانی قرآن میرفت ودر آن جا با ادب پیشگان و چامه شناسان آشنایی پیدا کرد. ادب پیشگان و چامه شناسان با شنیدن چامههای او که برخاسته از دوق او و پر از بیتهای زیبا و پرمایه بود او را به چامه سرایی دلگرم کرده ودر این راه راهنماییش نمودند. او تا میانسالی سواد نداشت و پس ازآموختن خواندن و نوشتن هم دست نوشتهای بسیار بد وپر ازنادرستیهای املایی داشت. پیشهٔ او در بیشتر زندگی اش خشتمالی و بیل زدن بود و سالهای واپسین نیز به کشاورزی وکارگری برای دیگران دست به کار بود. چون از وزن و قافیه چیزی نمیدانست چامههایش ایرادهای بسیاری داشت بود هر چند که چامه سرایان دانش آموخته هم از پارهای از این ایرادها به دور نبودهاند.
او در چهل سالگی برای نخستین بار چامههای خود را بر روی کاغذ آورد واولین گردآورد(مجموعه) چامههای خود را در سال ۱۳۴۶ با نام «اشک عاشورا» را به چاپ رساند؛ پس از سه سال گرد آوردی از رباعیاتش و در سال ۱۳۵۵ نخستین گردآورد چکامه هایش(غزل)را به چاپ رساند. همچنین اونسک (کتاب) دیگر خود را در سال ۱۳۶۵ به نام «سیری در غزلیات یغما» به چاپ رساند. این چامه سرا نزدیک ۴۵۰۰ بیت چامه دارد که گزیدهای از آنها در نسک(کتاب) شاعر خشتمال نوشتهٔ جواد محقق نیشابوری برای اولین بار در سال ۱۳۷۳ به چاپ رسید.
هم اکنون این کتب بسیار کمیاب شده و فقط در کتابخانه های نسبتا قدیمی شهرستان نیشابور می توان اثری از آنان دید. از سال 73 دیگر کتابی از وی به چاپ نرسید تا به امسال که به کوشش و اهتمام فرزندش، ابوالفضل یغما کتاب "دیوان حیدر یغما" به چاپ رسید.
درابتدای این کتاب به شرح حال و زندگانی و همچنین سبک و سیاق وی اشاره شده است. متن کتاب نیز از غزیات، قصاید، مثنویات، اشعار مذهبی، سرود های نیشابوری و ...تشکیل شده است. و در آخر کتاب نیز شاهد اسناد و تصاویری از زندگانی ایشان می باشیم.
دوشنبه 12 آذر1386-17:10، محمد یغما
|
فریدالدّین ابوحامد محمّد عطّار نیشابوری یکی ازعارفان و شاعران بلندنام ادبیّات
فارسی در اواخر سدۀ ششم و اوایل سدۀ هفتم است. او در سال 513 هجری مطابق با 1119 میلادی در روستای کدکن (کنونی) در نزدیکی نیشابور دیده به جهان گشود.نام او «محمّد»، لقبش «فرید الدّین» و کنیهاش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده است. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود. پدرش از اهالی زروند کدکن در اطراف نیشابور خراسان بود. فرید الدّین در سال ۵۱۳ هجری در نیشابور متولد شد، و در سال ۵۴۸ به علّت حمله قوم مغول مانند بسیاری از اهالی نیشابور به شهر شادیاخ مهاجرت کرد. وی با ثروتی که همراه داشته داروخانهای را در آن شهر بنا نهاد که در آن بیماران را معالجه میکرد و در همان محل تعلیمات طبابت، داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفت.
و اما راجع به پشت پازدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه گیری و تقوی را پیش گرفتن وی حکایات زیادی گفته شده است. ولی چیزی که معلوم است این است که عطار پس از این قضیه مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری میگردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش همصحبت گشته و به گردآوری حکایات صوفیه و اهل سلوک پرداخته است. و بنا بر روایتی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و مابقی نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان شهید گشت.
|
جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد |
|
رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد |
|
سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید |
|
اندیشهی وصالت، جز در گمان نگنجد |
|
هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را |
|
زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد |
|
آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند |
|
هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد |
|
آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند |
|
دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد |
|
اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی |
|
از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد |
|
عطّار وصف عشقت، چون در عبارت آرد |
|
زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد |
منبع:ویکی پدیا
یکشنبه 26 آذر1385-15:6، محمد یغما
|
سلام
اون مطلبی که دو روز پیش نوشتم بدون عکس بود حالا می خوام عکسا شو اینجا بذارم.
همه عکس هارو تو یه مجموعه جمع آوری کردم و امید وارم که لذت ببرید.چند تا از عکسارو هم از همون ویکی پدیا گرفتم.
اینم اون مجموعه:نیشابور.
پسوردش هم اینه:canebrake.blogfa.com
چهارشنبه 29 شهریور1385-20:45، محمد یغما
|
سلام
ببخشید که چند روزی نبودم.امروز می خوام کمی در مورد شهرم نیشابور براتون بنویسم.
ممکنه اسم این شهر تا به حال به گوشتون خورده باشه ولی اطلاعات چندانی ازش ندارید. خب حقم دارید چون این شهر الان در ایران شهرت زیادی ندارد. یادمه قدیما همون وقت که اون مرتیکه چنگیز مغول به نیشابور حمله کرد هیچی دیگه از اونجا باقی نموند.برای همین می خوام امروز چیزی بنویسم تا حال چنگیزو بگیرم.
برای مشاهده به ادامه مطلب بروید...
ادامه مطلب...
دوشنبه 27 شهریور1385-19:54، محمد یغما
|
